تبليغاتX
مرصاد

 

درباره وبلاگ
ان ربک لبالمرصاد
(ای رسول) پروردگارت در کمین گاه (ستمکاران) است.
فجر آیه 14
به یاد عملیات غرور آفرین "مرصاد" 1367

Yahoo ID: yahya95
پیوندهای روزانه
بر و بچ
سخنان مهجور حضرت روح الله
فرهاد گلزار (آثار کامل شهید آوینی)
عماد
یادداشت های خبرنگار مسلمان
دوئل
مرصاد امروز
آهستان
لنز کثیف
کلاشینکف دیجیتال
حدیث نفس
فرزند ایران اسلامی
یادداشت های میثم رشیدی
نگار
کربلای 6
معبری به آسمان
حميد داودآبادي
حرف های دل یک جوون ایرونی
واژگون
دیجیتال تروریست
مسلمان ایرانی
قاب شیشه ای خبرنگار مسلمان
سیما
بندیر
هنادي
دیده بان
كيان
ایستگاه آخر... بهشت
صراحت
ذیغار
فریاد سبز
نگار نقشینه
فصل انتظار
اسلام آمریکایی
توقف ممنوع
هبوط
پیام دل
موشکی و نظامی
خط شكن
شارح
... بر دلم بود
آقا پناهی
قافله شهدا
شهید امر به معروف، زوبونی
خاکریز، خانه ای در اوج افلاک
نوشته های زیبای یک"سزار"
زيرچشمي
کهف الشهداء
صهیونیسم و جهان اسلام
راهیان
جوانان اصولگرای اشکنانی
از الف...
عبرت
لبيك يا خامنه‌اي
حاج رضوان
نوشنه‌هاي يك خام دست خامه به دست
ویترین افکار من
گاهنامه
پارتیزان
شب
پايگاه خبري مسجد مكي
خودنويس
دنیای سه خواهر
خادمان با صفای شهدا
حجاب فاطمي
لبيك 66
خنده تلخ
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام
بهشت خوبان
اصلاح الگوي مصرف
صداي شيعه
لاله هاي آسماني
عاشق سپاه
غليان قلم
آیینه جادو
رهاتر از گیسوان شالیزاران
طراح قالب
Powered By
BLOGFA.COM
مخالف، من خر است

غزه و لبنان چیه؟

شما خری! نمی فهمی!

خیلی ها درفشانی های مودبانه جناب محتشمی پور در جوار حرم حضرت زينب (علیها سلام) را منتشر کردند اما با این حال دلم نیامد من هم از فیض انتشار این دو واحد کلاس اخلاق صرف نظر کنم. به راستی که خدا در کمین ستمکاران است . یک روز رییس جمهور مملکت را حرامزاده می خوانند و یک روز مخالفان خود را خر و بی شعور خطاب می کنند. مدعیان سبزی که پرچم ادبشان را چند ماه است بر سر خرد وکلان این مملکت می کوبند، بروند افتخار کنند که چنین بزرگان و  ادیبانی را در کنار خود دارند.این مطلب را از وبلاگ برادرم داوود آبادی به امانت گرفتم و عینا نقل می کنم ، فقط از طرف خودم این بیت را هم که سروده استاد علی رضا قزوه است هدیه می کنم به خوانندگان عزیز مرصاد:

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود

هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر حسین موسوی و از سران آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، جهت شرکت در کنفرانس سازمان های مردم نهاد حامی فلسطین که در سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو خبرنگار ایرانی قرار گرفت.

محتشمی‌پور که شدیدا تلاش داشت مردم او را نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان" حامیان موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشمی‌پور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره) پرداخته است.
این برخورد محتشمی‌پور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمی‌پور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه 60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمی‌پور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که از حضور او در لبنان و سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن یا ترور می باشد.
در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمی‌پور همچون موسوی و کروبی، به سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان دیرین خود را بطلبد!


متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمی‌پور:

م ـ حاجی سؤال منو جواب می‌دید؟
محتشمی‌پور: اینجا جای دعا و ...
م ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم. انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون‌ وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد می‌زنن می‌گن: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین می‌زنین، من نمی‌تونم این تعارض رو حل کنم.
محتشمی‌پور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمی‌فهمی.
م ـ من نمی‌فهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمی‌پور: اگه شعور داشتی می‌فهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمی‌پور: برو اون ‌ور ...
م ـ من موندم کروبی‌ای که زن شهدا رو صیغه می‌کرده ...
محتشمی‌پور: برو از کروبی بپرس.
م ـ چه فرقی داره؟ حضرت‌عالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمی‌پور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمی‌پور: تو ایران باهات صحبت می‌کنم.
م ـ شما اصلا جرات می‌کنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمی‌پور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی می‌گی خری؟
محتشمی‌پور: خب معلومه دیگه این جور که حرف می‌زنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمی‌دی؟
محتشمی‌پور: به تو جواب نمی‌دم.
م ـ آهان... همه‌تون همینید. اون میرحسین‌تون هم یک‌بار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمی‌پور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم می‌گردم. الان هم دارم صدات رو ضبط می‌کنم. چهار روز دیگه می‌ذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک‌ زمانی وزیر کشور بودی.
د: حاج‌آقا جلوی موج سبزی‌ها هم همین جوری صحبت می‌کنی؟ بهشون می‌گی خرید؟ شما که به مخالف خودت می‌گی خری، نمی‌فهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال‌ کننده چطور حرف می‌زنید.
محتشمی‌پور: هر کاری می‌خوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمی‌پور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاج‌آقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمی‌پور: شماها که می‌تونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری می‌تونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمی‌پور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمی‌پور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمی‌پور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال ارباب‌های شماست. مال یو اس‌ آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این گنده‌تر می‌خوایید؟ اون ها که دارن حرف‌های شما رو می‌زنن. الان شما امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش اومده سبز می‌پوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمی‌پور: شما که این‌ جور متهم می‌کنید ...
د: متهم نمی‌کنیم. خودتون می‌گید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ از فسادهای کروبی توی بنیاد شهید خبر نداری؟ همه رو می‌دونی ...
محتشمی‌پور: شما هی فحش می‌دید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمی‌پور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمی‌پور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمی‌پور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام می‌دید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمی‌شه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و موسویه، تیکه بزرگه‌ات گوشته. این جوری هستن مردم. طرفدارای شما توی شمال تهران دارن الواط بازی درمیارن.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج‌ آقا ... برو عاقبتت رو خدا به‌ خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)



 نوشته شده توسط مهدی بختیاری |  
وقتي موعد ديدار با خدا مي رسد...

1- معمولا با شنيدن خبر شهادت كسي كه مي شناسمش حس عجيبي بهم دست ميده كه البته اون حس، حس ناراحتي نيست.

2- صبح روز يك شنبه بود كه يكي از دوستان به صورت تلفني ازم پرسيد: خبر سردار شوشتري رو شنيدي؟

3- سردار رو چند ماهي مي شد كه مي شناختيمش. از وقتي جانشين فرمانده نيروي زميني و بعدش فرمانده قرارگاه قدس شده بود.

ماموريت قرارگاه قدس تامين امنيت در شرق كشوره كه در سال هاي اخير به خاطر اقدامات تروريستي اشرار تحت حمايت امريكا و انگليس مشهوريت زيادي به دست آورده.

هرچند تو اين چند ماه، زياد خبرهاي مربوط به سردار رو مي خوندم ولي تنها چهره اي كه از او در ذهن داشتم يك عكس كوچك و بي كيفيت با لباس پاسداري بود.

تا اينكه  يك مرتبه در يكي از برنامه هاي سپاه ديدمش.

وقتي اون هيبت رو در قامت يك آدم كت و شلواري ديدم اصلا نشناختم.

چه برسه به اينكه اون رو به جا بيارم.

شايد اگر كسي اون روز از من در مورد اين فردي كه ديدم مي پرسيد، مي گفتم از كشاورزان يا كارگرانيه كه در سپاه هم مشغول بوده!

خصوصا اينكه وقتي با او دست دادم دستان "بزرگ" و "زبر" او با آن اسم غلط اندازش جايي براي شك و شبهه نمي گذاست: "نورعلي"!

4- وقتي اون دوست ازم پرسيد "خبر سردار شوشتري رو شنيدي" فكر كردم فرمانده نيروي زميني شده و وقتي گفت در يك عمليات انتحاري شهيد شده يك لحظه جا خوردم.

5- از اون ادم هايي بود كه تموم زندگيش رو براي انقلاب در سپاه خرج كرده.

تو اون لحظه نمي دونم چرا فقط اسمش تو ذهنم اومد: "نورعلي"!

6- چند ماهي ميشد كه در جنوب شرق كشور مستقر بود و تلاش هاي زياد ما هم براي انجام مصاحبه با او به جايي نمي رسيد.

زندگي با مردم محروم و مظلوم سيستان از او رستمي ساخت كه ديگر براي اشرار قابل تحمل نبود.

خصوصا اينكه نورعلي توانسته بود سران عشاير و قبايل شيعه و سني را در اين منطقه به هم نزديك و در يك خط براي تامين امنيت جنوب شرق كشور قرار دهد.

جنايت اشرار در تاسوكي در سال 84، حمله آنها به اتوبوس بچه هاي سپاه در سال 85، انفجار بمبي در مسجد امام علي زاهدان در آستانه انتخابات از جمله اقدامات گروهك هاي ضد انقلاب بود كه نورعلي 61 ساله رفته بود جلوي تكرار آنها را بگيرد.

مي خواست علاوه بر ايجاد اتحاد بين سران شيعه و سني عشاير و قبايل منطقه، از پاشيده شدن بذر نفاق بين آنها جلوگيري كند اما...

6- امروز دوشنبه صبح در مراسم معارفه رييس جديد سازمان بسيج مستضعفين شركت كردم. فرمانده سپاه كه به وضوح از شهادت نورعلي ناراحت بود و در زمان پخش كليپي از او، اشكي هم ريخت، آمريكا انگليس و پاكستان را پشت صحنه اين اقدامات دانست و وعده انتقام داد.

از برنامه كه برگشتم روي دكه روزنامه فروشي ها پر بود از عكس نورعلي و هر روزنامه اي از ديد خود، تيتري براي شهادت او انتخاب كرده بود اما تقريبا همگي آنها بر يك واژه اتفاق نظر داشتند: وحدت!

نورعلي به حق شهيد وحدت بود.

"قرار بود با سران قبايل ديدار كند ولي موعد ديدارش با خدا رسيد..."

7- دوست دارم برم يه جاي خلوت و حسابي گريه كنم!

وقتي ميگن شهادت كمترين مزد يك فرده، يعني اون آدم بايد چه خصوصياتي داشته باشه؟

فردا سه شنبه پيكر سردار از مقابل نيروي زميني سپاه در تهران تشييع ميشه!

دوست دارم بدونم از اون قامت رشيد چقدر باقي مانده!

نورعلي از اون دست شهداييه كه با ديدن عكسش بدجوري دلم مي شكنه!

چرا؟

نمي دونم!

همين

 نوشته شده توسط مهدی بختیاری |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by mersad67.Blogfa.com